جنگ نتانیاهو و ترامپ با تصوری سادهانگارانه از نابودی قابلیتهای هستهای ایران شروع شد، ولی نتایج ناخواسته آن که نه ترامپ آن را درک میکرد و نه برای نتانیاهو قابل پیشبینی بود، برای جهان به مراتب فاجعهبارتر از بحران انرژی، بیثباتی خاورمیانه یا حتی چالش گرسنگی جهانی است که برخی درباره آن هشدار دادهاند. این جنگ محدود که با ادعای جراحی کوچک یا به قول ترامپ «تمیز و کوتاه» کلید خورد، در واقع ماشهای بود برای دگرگونی عمیقترین لایههای نظم بینالمللی؛ لایهای از باورها، هویتها و ترسهای جمعی. چند دهه است که سازهانگارانی مثل ونت درباره به اصطلاح پیامدهای ناخواسته رویدادها
(Unintended Consequences) صحبت میکنند؛ اتفاقاتی که با یک هدف ظاهراً مشخص شروع میشوند ولی پیامدها و نتایجی به بار میآورند که اصلاً برای طراحان آنها قابلپیشبینی نیست. در اتفاقی مانند جنگ ایران، پیامدهای ناخواسته، صرفاً تلفات فوری یا بالا رفتن قیمت نفت و تبعات آن مثل گران شدن مواد غذایی یا حتی گرسنگی جهانی نیستند؛ از اینها عمیقتر، بازتعریف هویتهاست. یک ابرقدرت و متحد نزدیک آن، روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حمله به ایران به جهان پیامی تلویحی دادند که تکیه بر هنجارهای بینالمللی و قواعد کاغذی مثل پیمانهای منع اشاعه (NPT) بیفایده است؛ تنها چیزی که امنیت میآورد، بازدارندگی مطلق و غیرقابل خنثیسازی مقابل تهدید و به زبان ساده، مسلح شدن به تسلیحاتی است که بقای شما را تضمین میکند. این پیام، سریعتر از هر موشکی، در ذهن نخبگان امنیتی کشورهای دیگر نشست و به همین دلیل چند ماه پیایی است که همه دولتها در روندی بیسابقه خود را با توپ و تانک و موشک و پهپاد و جنگنده بیشتر تسلیح میکنند. فقط برای تقریب ذهنی به خاطر داشته باشیم که برای اولین بار در تاریخ، اروپا به بزرگترین واردکننده سلاح جهان تبدیل شده، واردات سلاح دولتهای اروپایی ۲۱۰درصد بیشتر شده و کشوری مثل لهستان، خرید خود را ۸۵۲درصد بالا برده است (SIPRI).
همین یکشنبهای که گذشت، بعد از حدود ۵۰ روز مشخص شد که کره شمالی قانون اساسی خود را در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۲۶ (۲ فروردین ۱۴۰۵) تغییر داده و با تعبیه یک مکانیزم قانونی، تصویب کرده که اگر رهبری کشور در اثر حمله نیروهای متخاصم کشته شده و سیستم فرماندهی- کنترل نیروهای هستهای آن در نتیجه حملات مختل شود، یک حمله هستهای باید بهطور خودکار و فوری انجام شود. واقعیت این است که دو جنگ متوالی علیه ایران به فاصله حدود ۹ ماه، دولتها و رهبران زیادی را درباره تکرار چنین سناریویی به فکر فرو برده است. رویدادهای ناشی از این دو جنگ نشان داد که اقداماتی مثل ترور رهبران سیاسی که زمانی یک تابوی جهانی و نقض هنجارهای بینالمللی بود، نه تنها در حال فرسایش هستند، بلکه به یمن فناوریهای جدید مبتنی بر هوش مصنوعی، این ظرفیت بالقوه را دارند که به یک روال تبدیل شوند. کاری که چشمبادامیهای کرهای کردهاند، در واقع یک حرکت در مسیر آسیبپذیر نبودن مقابل این روند است. مکانیزم خودکاری که پیونگیانگ بیسر و صدا حدود ۵۰ روز قبل تعبیه کرده و چند روز قبل آن را افشا کرد، تنها یک مکانیزم حقوقی است، نه فنی؛ به این معنا که هنوز هم یک افسر (عامل انسانی) دکمه پرتاب موشکهای اتمی را فشار خواهد داد، هرچند اختیار «نه گفتن» ندارد. قانون به او میگوید اگر فرمانده کل زنده نبود یا ارتباط قطع شد، تو باید شلیک کنی!
تا اینجای کار، این «ماشه انسانی الزامآور» هرچند یک نوآوری قانونی است ولی خطری به اسم سوءتفاهم یا اشتباه محاسبه فنی در آن اندک است. پیش از این، روسها در اواخر جنگ سرد، با تعبیه مکانیزم «دست مرده» یا سیستم معروف «Perimeter» تضمین کرده بودند که اگر شرایط خاصی رخ دهد که مثلاً فرماندهی هستهای کشته شد، سیستم میتوانست بهطور خودکار موشکهای هستهای را به سمت کشور متخاصم پرتاب کند، سیستمی که روسها حدود دو سال است در حال بهروزرسانی آن هستند. مکانیزم «دست مرده» روسها، در واقع یک «ماشین قیامت» واقعی بود که هیچگاه فعال نشد، چون هر دو طرف میدانستند که حتی یک خطای حسگر میتواند آخرالزمان را کلید بزند. حالا اما، روسها میگویند که نسخه مدرن «پریمتر» با الگوریتمهای یادگیرنده جدید، قادر است بین یک حمله واقعی و طوفان خورشیدی یا هک ساده تمایز قائل شود. چینیها در سکوت و با محوریت «انسان درون حلقه
(Human- in- the- Loop)»، در حال طراحی مدل مختص به خود از فرماندهی هستهای مبتنی بر هوش مصنوعی هستند؛ مدلی که هرچند کنترل نهایی آن به ماشین سپرده نمیشود، ولی تضمین میکند که تصمیمگیری انسان برای پرتاب موشکها به نزدیک صفر خواهد رسید و موشکها در عرض چند ثانیه و بدون نیاز به تأیید رهبری، به پرواز درمیآید.
معنی همه اینها چیست؟ در حالی که جنگ اوکراین این روند را تسریع کرد و توسعه بیمهار هوش مصنوعی آن را وارد فاز انفجاری کرده، دو جنگ پی در پی با ایران، در حال از هم گسیختن و نابود کردن تابوی کاربرد تسلیحات کشتار جمعی و ساختمان هنجارهایی است که طی ۸۰ سال گذشته، دولتها آجر روی آجر، آن را بنا کردهاند. این جنگ، جهان را با بحرانی عمیق روبهرو کرد که اخلال در جریان انرژی، فقط بخشی کوچک از آن است؛ جهانی که با سرعتی خیرهکننده به سمت یک نظم هابزی میرود؛ وضعیتی که در آن هر دولت، دیگری را تهدیدی وجودی میبیند، نه رقیب موقت و به تعبیر الکساندر ونت، فرهنگ «بکش یا کشته شو» بر آن مستولی میشود.
جنگ سرد، شاهد پیدایش مفهومی به نام «انهدام تضمینشده متقابل (MAD)» بود، یعنی یک هراس عمیق از اینکه کاربرد سلاح هستهای به دست یک دولت، به طور تضمینشدهای باعث نابودی هر دو طرف تخاصم میشود و همین وحشت متقابل، مانع کاربرد سلاح هستهای (به جز در یک مورد) شد. واقعیت این است که همانطور که دولتهای دیگر، به فاصلهای کوتاه بعد از امریکا، سلاح هستهای ساختند، امروز نیز دولتها دیریا زود به فناوریهای نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی دست خواهند یافت؛ همان فناوری که اسرائیلیها مدعی هستند با کاربرد الگوریتمهای پیچیدهاش، قادرند هر کسی را بکشند. در واقع، سرعت تند و بیمهار توسعه هوش مصنوعی، در داخل خود آن نهفته است؛ هر نسخه جدید از آن، نسخه بعدی را سریعتر و قدرتمندتر میکند و هیچ «مکانیزم ترمز طبیعی» در داخل خود هوش مصنوعی وجود ندارد. جهانی را تصویر کنید که در آن، همه رهبران از این قابلیت برخوردارند که همدیگر را ترور کنند. این درست مثل همان جهانی است که همه دارندگان تسلیحات هستهای قادر بودند همدیگر را به شکلی تضمینشده نابود کنند و به همین دلیل، همه تصمیم گرفتند که همدیگر را نابود نکنند. آیا هوش مصنوعی هم همینطور است؟ آیا مثلاً وقتی همه به این نتیجه برسند که قادرند همدیگر را بکشند، دست از کشتن همدیگر برخواهند داشت؟! مشکل درباره نظامیسازی هوش مصنوعی اینجاست که توانمندی و توسعه آن به خصوص در حوزه نظامی، مانند «جعبه سیاه» است که کسی از داخل آن خبر ندارد. شما نمیتوانید مثل شمارش موشکها با تسلیحات هستهای، الگوریتمهای طرف مقابل را راستیآزمایی کنید. تعداد بازیگران به قدری زیاد است که نه تنها در انحصار دولتها نیست، بلکه اساساً مانند مهار تسلیحات هستهای، مهار آن ممکن نیست، روندی که یک جهان دهشتناک بیثبات غیرقابل کنترل را پیش روی ما میگذارد. در حالی که هیچ کس خبر ندارد که دیگری چقدر پیشرفت کرده و به چه سطحی از توسعه نظامی رسیده، همه در دلهره مداوم هستند؛ درست مثل دوره کرونا که هیچ کس نمیدانست دیگری حامل ویروس است یا نه! یک باگ نرمافزاری، یک خطای الگوریتمی، یا یک هک اشتباهی، میتواند فاجعهای بزرگ به بار آورد. حال در زمینهمندی چنین جهانی، رهبرانی را فرض کنید که پی در پی دیگران را تهدید میکنند: یک بار با تهدید حمله به زیرساختها، بار دیگر با وعده نابودی تمدنی و دست آخر هم با تهدید به «یک درخشش بزرگ». بحران انرژی در هرمز را میشود مهار کرد، ولی جهانی که فرهنگ «بکش یا کشته شو» بر آن مستولی شده، هیچ دوایی ندارد.